خرید بک لینک
سلام عرض شد خدمت شما عزیز جان که دارید بعد از مدت ها من رو میخونید :) اول از همه جا داره یه تبریک جانانه خدمتتون عرض کنم. تبریک بابت اینکه شما در حال حاضر دارید نوشته های سالگرد تولد وبلاگ نویسی من رو میخونید! اونم تولد ٥ سالگی! :دی البته دقیق نیست چون تولد وبلاگنویسی من دوم مهر و اولین پستم هم مربوط به سال ١٣٩١ توی وبلاگ آوای من بود :) یادش بخیر :) خیلی سالها و خاطرات خوبی رو با وبلاگم داشتم و دارم و مطمئنم یکی از المان هایی که هیچوقت در مورد سالهای جوونیم فراموش نخواهم کرد وبلاگنویسی ه :) ولی خب باید قبول کرد که من برای این کار پیر شدم. نشون به این نشون که الان یک ماهه میخوام بنویسم اما نه حال و انگیزه اش رو دارم نه قلمم دیگه کشش سابق رو داره. اینم البته از ننوشتن ه. وگرنه مسلما کسی که تو

برچسب: پیلاتسور,روانپزشک, نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 3:29

سلام عرض شد خدمت با سعادت همه ی عزیزان دلم . الوعده وفا ! هرچند یه خرده دیره و میدونم دیگه پست بیات شده به حساب میاد ولی اومدم از خاطرات روان براتون تعریف کنم. امیدوارم شما هم این تاخیر ها رو بر من ببخشید و خرده نگیرید. اخه چندین بار پنل رو باز کردم برا نوشتن ولی پا نداد راستش رو بخواین! حالا بگذریم! بریم سر اصل مطلب! کیس اول: روزای اولی که وارد بخش شدیم یه اقا پسر جوون ٢٣-٢٤ ساله تو بخش تازه بستری شده بود. دکتر نون عزیز ( ایشون از روانپزشک های به نام اینجا هستن و پدرشون هم روانپزشک بودن و کلا از اینجور ادمهان که از شکم مادر روانپزشک زاییده شدن!) همون روز اول گفت این اقا یک کیس پیور مانیا است! یعنی مانیای خالص داره! مانیا همون اختلال دو قطبی هست که خب اگه دوست داشتین گوگل کنیدش.به طور خلاصه

برچسب: هوشیاران,دیوانگی, نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 3:29

قصه فقط اونجاش

که سعدی یهو برمیگرده رو میکنه به جمعیت ... دستش رو میذاره رو قفسه سینه اش، چشماشو میبنده و میگه:

"من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود"


نقل شده که بعد از این جریان دیگه سعدی هیچ وقت اون سعدی سابق نشد.

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 3:29

بخش پوست هم تموم شد.تولدم هم گذشت ! الان بخش پزشکی اجتماعی ایم. در حقیقت باید بریم خانه های بهداشت روستاهای مجاور ولی در عمل تو دانشکده کلاس تئوری برامون برگزار میکنن. حقیقت اینه که استاژری داره نفس های اخرش رو میکشه و یک و ماه و نیم ازش مونده. همین پزشکی اجتماعی و یه بخش دیگه که رادیولوژی ه و اونم بخش نیست و کلاس ه . اسفند هم پره دارم و انشاا... اگر خدا قسمت کنه از فروردین اینترن میشم. هنوز اندر خم اول کوچه ی پایان نامه هم نیستم . ینی راستش وارد کوچه نشدم همون تو خیابونم! :/ با این حال حالم داره ازش بهم میخوره. چند ماهه میخوام خیر سرم پروپوزالم رو بنویسم ولی بی فایده است و همش یه اشکالی از توش درمیاد. جوانان این مرز و بوم ! از من به شما نصیحت ، پایان نامه خواستید بنویسید اونم از نوع کارآزم

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 3:29

صفحه بندی